1

کاسگو گمشده و وظیفه یابنده آن

از صدها سال پیش تاکنون، یکی از سرگرمی های کبوتربازان، «غریب­گیری» است. غریب گیری در بین کبوتربازان، این معنا را می دهد که با ترفندهای گوناگون، تلاش می کنند کبوترهای دیگران «غریب» را بگیرند. فردی که کبوتر دیگران را می گیرد، به اندازه قیمت آن کبوتر خوشحال می شود و فردی که کبوترش به خانه برنمی­گردد، به اندازه قیمت آن کبوتر ناراحت می­شود و چون هر کبوتر خوب یا بد قیمتی دارد، به هر حال، میزان ناراحتی فردِ کبوتر از دست داده به اندازه قیمت آن کبوتر است.در ادامه همین پست مطالبی درباره کاسگو گمشده و وظیفه یابنده آن را توضیح داده ایم.

وظیفة یابنده یک کاسکوی گمشده چیست؟

از طرف دیگر، چون چنان افراد خودشان نیز معمولاً در صدد گرفتن کبوترهای دیگران هستند، عملاً از دست دادن یک یا چند کبوتر، هیچ یک از آنها را غصه دار، ماتم زده با عزادار نمی کند.

حالا به جای کبوتر؛ فرض کنید که بچه کوچک شما وارد یک مغازه می شود که شکلاتی بخرد یا برای رفتن به مدرسه سوار یک تاکسی می شود و آن مغازه دار یا راننده بچة شما را می گیرد و می برد، البته با این نیت که آن بچه را دیگر به شما که والدینش هستید، پس ندهد و خودش سرپرستی او را به عهده گیرد. واضح است که چنین افراد هیچ قصدی برای آزار دادن بچه شما ندارند و از قضا چون خودشان بچه ندارند، قصد دارند که از این پس بچه شما را به عنوان بچه خودشان تلقی کنند و نهایت مراقبت را از او به عمل آورند. اما برای شما که پدر و مادر آن بچه هستید، فرقی نمی­کند که چنان افراد به چه منظور بچه شما را وارد خانه خودشان کرده اند و چگونه از او مراقبت می کنند، زیرا شما آنها را بچه دزد خطاب می کنید و چون تا وقتی که بچه شما به شما بازگردانده نشود، همواره در جستجوی آن خواهید بود، هرگز نمی توانید خطای چنان افراد خبیث را ببخشید و چه بسا که شما مجازات اعدام را هم برای چنان بچه دزدها، مجازات اندکی می دانید!

می­دانید چرا؟ علت آن است که هیچ کسی هرگز نمی تواند گم شدن بچه اش را فراموش کند و چنان زجری از گم کردن بچه اش می کشد که با هیچ شکنجه ای قابل قیاس نیست و به همین دلیل است که اگر بچه دزد را بیابد، شاید به خودش حق دهد که هر بلایی سر او بیاورد و / یاهرگز رضایت ندهد که او بدون مجازات کافی، از زندان خارج شود.

و اما در مورد کاسگو گمشده و وظیفه یابنده آن ؛ یعنی کاسکوهایی که موقعیت پرواز پیدا می کنند و به پرواز در می آیند و چون مثل کبوترهای جلد، راه برگشت به خانه خودشان را نمی دانند، پس از یک پرواز کوتاه چندصد متری، روی بام یا دیوار یک خانه فرود می آیند. قطعاً چنان کاسکوها از صاحب خودشان عاصی نشده اند و فرار نکرده اند و فقط طبق غریزه ذاتی خودشان، هوس پرواز کرده اند و آن طفلان معصوم، چون راه بازگشت به خانه را نمی دانند، پس از کمی پرواز، خسته می شوند و در جایی فرود می آیند. و شما، آری، خود شما! وقتی یک کاسکو را می بینید، بدون آنکه هیچ احساس عاطفی به آن داشته باشید و بدون توجه به احساسات صاحب آن، فقط حریصانه به قیمت آن توجه می کنید و سعی می کنید آن کاسکوی خسته از پرواز کوتاهش را از روی بام یا دیوار خانه خودتان بگیرید و سرانجام آن را می گیرید و حالا که آن را گرفته اید، خیال می کنید که چند تا یا ده­ها دسته اسکناس هزاری را به دست آورده اید!!

کاسگو گمشده و وظیفه یابنده آن

به هر حال فوراً به فکر تهیه قفس برای آن می افتید و آن را در قفسی می گذارید و منتظر می شوید که ببینید آیا حرف می زند و اگر ببینید که حرف می زند، بسیار خوشحال می شوید و خیال می کنید که حداقل چندتا بسته صدهزاری را مفت به چنگ آورده اید و چنان خوشحال و سرمست از این «یافتة مفت» می شوید که ابداً به حال و روز صاحب آن فکر نمی­کنید – چراکه نمی دانید صاحب آن کاسکو چه حال و روزی دارد. و چون نمی دانید، من به شما می گویم که صاحب آن کاسکویی که شما آن را گرفته اید و اکنون خوشحال هستید، در حال گریه کردن است و نه تنها او، بلکه تمام افراد خانواده او در حال پریشانی هستند و چون آنها نمی­دانند که اکنون کاسکویشان کجاست و آیا زنده است یا مرده و آیا کسی از آن مراقبت می کند یا گرسنه و تشنه است؛ درست مثل یک خانواده بچه گم کرده یا خانواده ای که بچه اشان توسط یک بچه دزد دزدیده شده است، ماتم زده و گریانند و باور نمی­کنید که برخی از چنان افراد، مجنون وار آسمان را نگاه می کنند و امید دارند که کاسکو برگردد و گوش به زنگ هستند که شاید یابنده کاسکو، درب خانه آنها را بزند و آن «بچه بالدار» را به آنها برگرداند. برخی هم اطلاعیه می دهند و نوید مژدگانی خوبی می دهند و با التماس از شما «یابنده کاسکو» می خواهند که کاسکویشان را به آنها برگردانید و آنها را از غصه و عزا خارج کنید و هرچه پول می خواهید، از آنها طلب کنید. اما شما که یکی از چنان بچه های بالدار را از روی بام یا دیوار خانه خودتان گرفته اید، به چه فکر می­کنید؟ آیا حتی یک سر سوزن به فکر واردشدن آن مصیبت به یک خانواده هستید؟

به راستی چگونه شما می توانید با نگهداری آن «بچه بالدار» در خانه خودتان، از داشتن آن لذت ببرید؟ درحالی که هم کاسکو صاحبش و افراد خانواده او را می خواهد و هم آنها از نبودن کاسکو در بین خودشان، گریان و پریشان و ماتمزده هستند! باور کنید که اگر کاسکو می توانست احساسات خودش را درباره صاحبش و افراد خانواده او بیان کند، شما حتی یک لحظه حاضر به نگهداری آن نمی­شديد – چرا که کاسکو یک «بچه بالدار» است و شما یک بچه دزد نیستید و میل ندارید که با نگهداشتن کاسکوی دیگران در خانة خودتان، هم کاسکو را شکنجه دهید هم صاحبش و خانواده او را در واقع شما خیال می کنید که موضوع یافتن یک کاسکو شبیه یافتن چندین بسته صدهزاری است، در حالی که چنین نیست و حقیقت این است که یافتن یک کاسکو را شما باید به یافتن یک بچه گم شده تشبیه کنید و باید بدانید که هم آن بچه و هم والدين آن بچه و تمام افراد خانواده اش، حالا که شما خوشحال هستید، آنها ماتمزده و گریانند و فقط خدا میداند که تا چه مدت آنها می توانند ضایعه از دست دادن بچه بالدار خودشان را فراموش کنند!!

پس ای هموطن ایرانی! در باره این موضوع کاسگو گمشده و وظیفه یابنده آن باید عرض کنم من که میدانم سراسر وجود تو مملو از عاطفه و جوانمردی و انسانیت و مهر و محبت نسبت مردم است؛ من که می دانم تو هرگز حاضر نیستی که کاخ آرزوهای خودت را بر ویرانه های زندگی دیگران بناگنی؛ من که می دانم تو به هیچ قیمت حاضر نمی­شوی که خوشحالی خودت به قیمت گریه یک خانواده هموطن دیگر خودت تمام شود و من که می­دانم و اعتقاد دارم که تو هرگز حاضر نمی شوی بچه دیگران با اموال دیگران را بدزدی! پس چرا وسوسه شده ای که بچه بالدار یک خانواده را در خانه خودت نگهداری؟ و آیا خیال می­کنی که کسی می تواند درد و ماتم از دست دادن بچه اش را تحمل کند؟ تو که کاسکوی متعلق به یکی از خانواده های هموطن خودت را گرفته ای و در ابتدا ناآگاهانه به چشم یک غنیمت به آن نگاه می­کنی، بدان که در اندک مدت گرفتار آن خواهی شد، طوری که اگر کسی بخواهد آن را به هر قیمتی از تو خریداری کند، نمی توانی از آن دل بکنی! پس تا قبل از آنکه گرفتار آن بشوی، قدری به حال و روز صاحبش و خانواده او فکر کن! تصور کن که همین الان که تو خیال می­کنی یک قلمبه اسکناس هزاری را بی زحمت به چنگ آورده ای، یک خانواده به خاطر همان بچه بالدار، گریان و ماتمزده­اند! و آیا غیرت و جوانمردی تو اجازه می دهد که خوشحالی تو به قیمت چندین روز گریان شدن و مدت­ها ماتمزده شدن یک خانواده دیگر تمام شود. ای هموطن! تو حتماً خودت عزیزی را از دست داده ای با شاهد از دست دادن یک عزیز توسط اقوام، دوستان یا همسایگان بوده ای و تو دیده ای که وقتی کسی می میرد، ظرف ۲۴ ساعت مراسم دفن او هم تمام می شود و پس از چند روز گریه و زاری، سرانجام همه وابستگان نزدیک «میت»، آرام می گیرند و در این هنگام است که برخی ممکن است به علت دستیابی به ارث و میراث خوشحال هم بشوند. اما آیا تاکنون حال و روز خانواده بچه گم کرده را نظاره کرده ای؟ اگر نکرده ای، شاید خوانده ای با شنیده ای با فیلمی در این خصوص را دیده ای و بالاخره فهمیده ای که یک بچه گم شده، اولاً ارث و میراثی ندارد که به کسی برسد که او خوشحال شود.

ثانیاً گم شدن چیزیست و مردن چیز دیگر؛ یعنی اگر خدای ناکرده یک بچه بمیرد، سرانجام حتی مادر او آرام می­گیرد. اما اگر بچه ای گم شود، نه تنها مادر و پدر و برادر و خواهر او؛ بلکه حداقل یک فامیل و یک محله غصه دار می شوند و مرتب پرس و جو می کنند که آیا آن بچه پیداشده است یا نه ؟! و حالا که توی کاسکو را یافته ای، بدان که اگر آن کاسکو در خانه صاحبش مرده بود، مسئله اگرچه بسیار دردناک ولی بسیار ساده تر برای آن خانواده تمام می شد. اما حالا که آن بچة بالدار پرواز کرده و رفته و آنها نمی­دانند که اکنون کاسکویشان کجاست؟ و آیا گرسنه و تشنه است یا زنده یا مرده است؛ بدان­که آن خانواده لحظه به لحظه و درست همانند یک خانواده بچه گم کرده، در انتظار یافتن آن هستند – در حالی که تو آن را یافته ای و خیال می­کنی امروز شانس آورده ای!

به هر حال، خود دانی! اما من سرسوزنی تردید ندارم که اگر از حال و روز آن خانواده باخبر باشی، جوانمردی­ات اجازه چنین تصاحبی را به تو نخواهد داد و اگر تاکنون برخی افراد، از چنین مصیبتی برای خانواده های کاسکو از دست داده مطلع نبوده اند، حالا که من آنها را از حقیقت این امر باخبر کرده ام، دیگر نمی توانند با تصاحب کاسکوی دیگران، خوشحال هم باشند! پس ای هموطن عزیز! بگذار این حقیقت را برایت بگویم و آن این است که حتی دزدهای حرفه ای که اموال مردم را می دزدند، چنان سنگ دل و ناجوانمرد نیستند که بچه های مردم را بدزدند – چراکه آنها هم دل دارند و اگر چنین ناجوانمرد و بی رحم بودند، روزانه صدها بچه دزدیده می شد، ولی هرگز دزدها هم چنین بی رحم و ناجوانمرد نیستند!!

و تو نیز که امروز موجود بچه صفت و عزیز برای یک خانواده که روی دیوار خانه ات نشسته است و آن را گرفته ای، هرگز! هرگز به آن به چشم چند بسته صدهزاری نگاه نکن! چراکه این بچه، فقط به دلیل غریزه پرواز پر زده و از خانه صاحبش دور شده است، در حالی که اکنون هم کاسکو در فراق صاحبش می سوزد و هم صاحبش و خانواده اش در فراق آن می­سوزند. پس حالا که کاسگو گمشده و وظیفه یابنده آن این است و جوانمردی حکم می کند که یاعلی بگویی و همت کنی و با زدن ده ها اطلاعیه به دیوارهای شعاع یک کیلومتری خانه خودت، صاحب کاسکو را پیدا کنی و هرچه می­خواهی «البته از روی جوانمردی»، از او مژدگانی بگیری و یا به هر صورت که می خواهی آن را تحویل صاحبش بدهی و دل او و خانواده او و نیز دل کوچک کاسکو را خوشحال کنی! و مطمئن باش که خداوند عالم، این جوانمردی تورا دوصدچندان به تو برمی گرداند. آری! عزیزم! هموطنم! تو بی رحم و ناجوانمرد نیستی که بخواهی خوشحالی خودت را به قیمت گریان شدن و ماتمزده شدن دیگران ایجاد گنی! آری! خواهش می­کنم! تقاضا دارم و به تو التماس می­کنم که همچنان جوانمرد بمانی! و در همیشه عمرت، سعی کنی که با خوش بودن دیگران، خوش باشی و در این باره دیگر هیچ ندارم که به تو بگویم چراکه جوانمردی و مروت تو را کمتر از خودم نمی­دانم و این مطلب نیز فقط تذکری بود برای افرادی که از این حقیقت آگاه نبوده ­اند!

حال روحی صاحبان کاسکوهای گمشده

مهندس چهل ساله ای را می شناسم که یک بار کاسکویش را برای انجام امورش نزد من آورد و روزی به من تلفن زد و در حالی که گریه امانش نمیداد، می گفت: کاسکویش از روی تراس آپارتمانش به پرواز درآمده است و رفته است. به خدا قسم که اگر شما کاسکوی او را گرفته بودید و از حال و روز او مطلع می شدید، یک ثانیه حاضر نمی شدید که کاسکوی او را در خانه خودتان نگهداری کنید.

خانمی را می شناسم که پس از پرواز کاسکویش، عملاً به حال دیوانگی افتاد و زندگی اش در حال از هم پاشیدن بود.

خانمی در دفتر من، پس از آنکه فقط برای معاینه کاسکویش، به یک درمانگر قلابی و نادان مراجعه کرده بود و او با تجویز بی دلیل آمپول تقویتی، موجب سکته کردن کاسکوی او شده بود و او کاسکوی در حال مرگش را نزد من آورده بود، وقتی کاسکویش پس از چند دقیقه در حضور من مرد، غش کرد و فقط خدا میداند که ما آن شب چه کشیدیم تا توانستیم آن زن و مرد را به خانه برسانیم.

به خدا قسم که من با دیدن ده­ها فقره از مصیبت هایی نظیر مثال های واقعی فوق، به این نتیجه رسیده ام که هر کسی که با کاسکوی مردم چنان کند، دقیقاً به این معناست که با بچه مردم چنان کرده است! و شما عزیزان متوجه این حقیقت نمی شوید، مگر آنکه خودتان یک کاسکو داشته باشید تا بدانید که این پرنده شگفت انگیز، تاچه حد در خانه شما درست مثل بچه شما عزیز خواهد شد! پس با تمام وجود از شما خواهش می کنم که هرگز کاسکو را یک پرنده تصور نکنید، زیرا مردم کاسکوی خودشان را اگر از بچه خودشان بیشتر دوست نداشته باشند، بار یا کمتر از آن دوستش ندارند و لذا اگر شما به عنوان یک درمانگر، با تجویز نادرست آن را به کشتن دهید، انگار که بچه آنها را کشته اید و اگر کاسکوی مردم را بگیرید و در صدد یافتن صاحب آن بر نیایید، انگار که بچه مردم را دزدیده اید و در این خیالید که بچه را از آن خودتان کنید! در حالی که یک «دزد»، فقط اموال مردم را می دزدد و آنقدر شرافت اخلاقی و انسانی دارد که هرگز اقدام به دزدیدن بچه مردم نمی کند! بنابراین اگر روزی روی دیوار یا بام خانه دیدید که کاسگو گمشده و وظیفه یابنده آن این است که، هرگز به آن به چشم یک طوطی گران قیمت نگاه نکند، بلکه به چشم بچه­ای نگاه کند که راه خانه اش را گم کرده و حداقل جوانمردی شما این است که صاحب آن را پیدا کنید و آن را تحویل صاحبش دهید و اگر می خواهید، مژدگانی بگیرید یا چنان عمل را به حساب یک کار جوانمردانه و انسانی بگذارید. و اما اگر کاسکویی را یافتید و هوس کردید که چنان بچه بالداری را شما هم داشته باشید، هرچه زودتر آن را به صاحبش برسانید و او و خانواده او را از غصه و ماتم درآورید و سپس اقدام به خرید یک کاسکو کنید. توجه بفرمایید که کاسکوهای موجود در پرنده فروشی های انتظار یک صاحب را می کشند، درحالی که کاسکوهای گمشده، انتظار بازگشت به آغوش خانواده صاحب خودشان را می کشند. پس شما به جای آنکه خانواده ای را ماه ها در حال ماتمزدگی نگهدارید، کاسکوی دیگران را به خودشان برگردانید و برای آنکه خودتان هم صاحب یک کاسکو شوید، یک کاسکوی بی صاحب و منتظر یک صاحب را از یک پرنده فروشی بخرید، ولی هرگز طمع به بچه بالدار دیگران نکنید!!


این تجربه است که کمک می کند در هر تجارتی موفق شوید، ما بدون هیچ چشم داشتی تجربه خود را در اختیار شما خواهیم گذاشت
گروه تولیدی پژوهشی نیازی
امتیاز شما به مقاله
[: 2 امتیاز از مجموع: 5]
برچسب‌ها:

نظرات کاربران

2:27:55 AM

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. رعنا گفت:

    سلام نوشته شما به جای منطق پر از احساسات بود نه خیلی خوب و نه خیلی بد. من و همسرم دو هفته یک کاسگو روی درخت حیاط خونه دیدیم گرفتیم گذاشتیم در قفس، خوشبختانه حلقه پایش شماره فروشنده را داشت. تماس گرفتیم.نامرد از ته آن بلند شد و کاسگو را گرفت و هیچ نشانی از خریدار به ما نداد.
    ما مژدگانی هم نمی‌خواستیم و نگرفتیم. چرا دادیم؟ چون مال ما نبود .همین

بررسی تخصصی بوقلمون

به کانال تلگرامی ما بپیوندید

جوین خروج